|
طنزنوشته ها، دیوانگی ها و عاشقیت های ابوالفضل بنائیان
|

وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه-چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد. نوزاد کاملا" سالم و در خواب عمیق فرو رفته بود. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده میشد: عزیزم، اگه زنده ماندی،هیچ وقت فراموش نکن مادر با تمامی وجودش
دوستت داشت ...!
در حالیکه این عکس در آگوست 2008 منتشر شده بود و سونامی ژاپن در سال 2010 رخ داده بود. اتفاق جالبتر اینکه مدتی بعد، بعضی رسانههای اصولگرا(+)، از رفتار دو گانه کاربران اینترنتی در مواجهه با این تصویر و تصویری منتسب به فلسطین انتقاد کردند. در حالیکه نه آن مادر و فرزند چینی بودند و نه آن تصویر مربوط به فلسطین بود.
+ مست گردیده در جمعه 15 مهر1390ساعت 15 توسط صراحی

تصویر آشنای کتابهای درسی، عکسیست از آلفرد بعقوبزاده. خـالق این عکس، از عکاسان سرشناس جنگ و برنده
جایزه معتبر ورلد پرس فتو که آثارش در مجلات تایم و نیوزویک به چاپ رسیده و
شهرتی بین المللی دارد. او درباره این عکس میگوید:
در سال 1359 که 20 سال داشتم خودم را به جبههها رساندم برای عکاسی جنگ. در حال نبرد و پیشروی در میان نیروهای جنگهای نامنظم، از این پسر عکس
گرفتم که ترسیده بود و آموزش نظامی هم نداشت و خیلی جوان بود و 13 سال
داشت. دیدم خیلی ترسیده. رفتم به سمتش و او مرا بغل کرد و گریه کرد. گفتم
خب جنگ همین است. گفت پدرم مرا آورده اینجا، و من 20 ساله سعی کردم دلداریش
بدهم!
چند روز گذشت و مسوولین ستاد تبلیغات جنگ به من گفتند که: راستی آلفرد، این دوستت شهید شد.
مجله فرهنگی هنری تماشا-شهریور 1389
کاوه گلستان در جایی در مورد مستندهایش میگوید:
«من میخواهم صحنههایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشه دار کند و به خطر بیاندازد.میتوانی نگاه نکنی. میتوانی خاموش کنی. میتوانی هویت خود را پنهان کنی، مثل قاتل ها. اما نمیتوانی جلوی حقیقت را بگیری. هیچ کس نمیتواند.»
+ مست گردیده در شنبه 2 مهر1390ساعت 11 توسط صراحی

پاپاراتزی در زبان ایتالیایی به نوعی پشه مزاحم اطلاق میشود. ولی بیشتر از آنکه این نام منتسب به پشههای ایتالیایی باشد؛ به عکاسان زیرکی اطلاق میشود که با مهارت و فراست در پی گرفتن عکسهای پنهانی از اشخاص معروف هستند. عکاسان پاپاراتزی مانند جاسوسان حرفهای ساعتها، روزها و گاها ماهها سوژه خود را تعقیب میکنند تا بتوانند عکسی از سوژه خود بگیرند که تا به حال در ویزور هیچ عکاسی دیده نشده است.
نام عکاسی پاپاراتزی با نام رونه گاللا عجین شده است؛ عکاس مشهور آمریکایی که مانند پشه، پابهپای سوژههای خود میرفت. اما داستان از آنجایی آغاز شد که گاللا میخواست عکسی از مارلون براندو بگیرد.
او ستارهی بداخلاق سینما را قدم به قدم تعقیب میکرد. مزاحمتهای او تا آنجائی ادامه یافت که براندو از دست گاللا شکایت کرد. دادگاه ایالتی، گاللا را به رعایت فاصله دو متری از مارلون براندو محکوم کرذ. گاللا ولی دست بر دار نبود؛ تعقیبها همچنان ادامه داشت. عاقبت آقای پدرخوانده آنقدر عصبانی شد که با مشت به جان عکاس افتاد، این ضرب و شتم آنقدر شدید بود که فک و پنج دندان گالا خرد شد و کار به دادگاه و غرامت کشید. ولی این پایان کار نبود؛ همانطور که در عکس بالا میبینید؛ رونه گللا با کلاه کریکت و با فاصله دو متری مشغول تعقیب سوژه خود شد تا ثابت کند که از دست عکاسان پاپاراتزی، هیچ راه فراری وجود ندارد.
+ مست گردیده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 0 توسط صراحی

ارنست هاس این عکس را در سال 1947 به تصویر کشید. سالها بعد از مرگ مایاکوفسکی، شاعری که برای این عکس شعری سرود:
غمگینم
چونان پیرزنی
که آخرین سربازی که از جنگ برمیگردد
پسرش نیست.
+ مست گردیده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 23 توسط صراحی



+ مست گردیده در شنبه 11 تیر1390ساعت 10 توسط صراحی

+ مست گردیده در سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 0 توسط صراحی

مرد تانکها یا شورشی ناشناس، لقبی است که رسانهها به وانگ ویلین دادند. یک شهروند تنهای پکنی در خیابان صلح ابدی، سد راه کاروان تانکهائی شده است که قصد جان انسانها را دارند. کاروان تانکها سعی میکند که راه خود را کج کند و از کنار دانشجوی شجاع چینی بگذرد(به حرکت قوسی تانکها دقت کنید). اما، وانگ ویلین چابکتر از این آدمکشهای تنبل و غولپیکر است و دوباره در مسیر تانکها قرار میگیرد.
عزم و اراده انسان همیشه پیروز است؛ حالا میخواهد حریف تانکهای زشت و بدهیکل باشد یا شکنجهی حیوانی افسار گسیخته در زندان. حالا میخواهد نبرد داود و جالوت باشد یا دانشجوی چینی با تانکها. رضا قاسمی در کتاب ازها مینویسد: فرقی نمیکند که خیابانها را مردم تصرف کنند یا، به خاطر ترس از حضور مردم، پلیس آنجا را اشغال کند. در هر صورت این اراده مردم است که خیابانها را به تصرف خود درمیآورد.
+ مست گردیده در شنبه 21 خرداد1390ساعت 9 توسط صراحی

هرسال، تعداد زیادی توریست به ونیز میروند که غالبا یک دوربین عکاسی به همراه دارند. از توریستهای عادی که دوربینهای کامپکت به همراه دارند تا عکاسان حرفهای که دوربینهای حرفهای بازتابی با رزلوشن بالا و لنزهای جورواجور همراه دارند که با آنها میتوان هر عکسی با شارپنس فوقالعاده ثبت کرد. اما خلاقیت در عکاسی، به هیچکدام از موارد فوق نیازی ندارد. راب گارنر ولی به همراه خود تنها یک دوربین PINHOLE دستساز میبرد. یک جعبه ساده چوبی با یک سوراخ در جلوی آن و میخی که حکم شاتر را دارد. این دوربین لنز ندارد. سنسورهای دیجیتال هم همینطور. نورسنجی توسط چشم عکاس انجام میشود و تخمین مدت زمان نوردهی به نگاتیو. نتیجه اما فوق العاده است. تصویری به ثبت میرسد که به اعتقاد نگارنده شاید زیباترین عکسیست که تا کنون از ونیز ثبت گردیده است.
+ مست گردیده در دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 21 توسط صراحی

+ مست گردیده در شنبه 7 خرداد1390ساعت 11 توسط صراحی

چرچیل برای مذاکره با مجلس کانادا به اتاوا میرود، فرصتی برای "یوسف کارش" پدید میآید تا تصویری از این روباه عالم سیاست را بر روی نگاتیو ثبت کند. چرچیل روی صندلی مینشیند و سیگار بر لب، لبخند معروفش روی صورتاش نقش میبندد. کارش هرچه که نگاه میکند در مییابد که این لبخند هیچ تناسبی با چرچیل ندارد که دستش به خون هزاران نفر آلوده است و دسیسههایش، جهانی را دگرگون ساخته. چرچیل اعتراض میکند که اگر تصمیم به چکاندن شاتر ندارد؛ سریعتر اعلام کند. کارش دوباره خود را مشغول دوربین میکند. کاسه صبر چرچیل لبریز میشود و چهرهاش از شدت عصبانیت برافروخته میشود. کارش در حالیکه از ترس بر خود میلرزد، به سراغ چرچیل میآید و گستاخانه سیگار را از لب چرچیل بیرون میکشد. چرچیل چنان نگاهی به عکاس میاندازد که انگار به دشمنش آلمان. همین که دست به کمر از روی صندلی بلند میشود و به حالت تهاجم رو به عکاس میکند، این دکمه شاتر دوربین یوسف کارش است که چکانده میشود و بهترین و معروفترین پرتره تاریخ عکاسی به ثبت میرسد.
+ مست گردیده در سه شنبه 3 خرداد1390ساعت 18 توسط صراحی