|
طنزنوشته ها، دیوانگی ها و عاشقیت های ابوالفضل بنائیان
|
شاید باید به سر تکان دادنی میگذشتی، شاید باید در می زدی، شاید اصلن اشتباه بودیم، شاید نباید اینقدر سر زده میشدی که حالا برای گفتنات کم بیاورم، که حالا گم بشوم به چلهنشینی!
همیشه همین طور میشود، همیشه یادم میرودکه یادت بیاورم که من نرسیدن را به طرز غریبی بلدم، یادم می رود که دستانام همیشه به نشان خداحافظی بالا باشد که تو ـِ من از جنس گمشدنی! درست حساب کردم، این دفعه هزارم است، هزارمین بهار افسردهی من! هزارمین تار موئی که سفید شد، هزارمین دفعهی بیپناهی، حالا من ماندهام و خندهای بیرمقی که حتی نشانی از روزهای خوبم نیست، من ماندهام و بغضی که دیگر حتی توان ترکیدن هم ندارد از فرطِ پیری! حالا من ماندهام و احساس لطیف دوست داشتنِ تو که حتی ترد و نازک تر از واژگان تلخ روزهایِ من است، حالا من ماندهام سایه سیاهی که هیچ جور تمام نمیشود و تمام نمیشود و تمام نمیشود. سایهی سیاهی که هنوز سرمایهی من است.
حالا تو به من بگو! که از کی دوست داشتنات آرزوئی شد محال برای دلم؟ از کجا بود که دیدنت غمی شره کرد روی دلم؟ نگاه مهربانت مرا سوگوار کدامین غم کرد؟ از کی یاد گرفتم که بترسم از این خوشیها؟ اصلن تو بگو! توئی که انگار از حوالی این روزگار نیستی، توئی که مهربانیت، قلبم را فشار میدهد. تو بگو که چرا قطعیت دیدار تو حالا برایم خندهآور است که قبلن به آن ایمان داشتم! تو بگو که چرا دل باختن دیگر سودای دلِ من نیست؟ تو بگو که چرا جامِ سرم پر شدهاست از شاعرانی که همه دردند؟ از کی آغوشت، تابوت آرزوهام شد؟
حالا مدتهاست که دستانم را به نشان خداحافظی بالا آوردهام، و تنها تر از تمام شبهای بی تو، می روم تا خواب همیشگیام را ببینم، کابوس است لابد، اگر توانستی لختی صبر کن، شبام گیر کردهاست، صبح نمیشود لعنتی!
ما اسیر جبر عشقیم ای خرد معذور دار
عاقلان مستانه گفتند اختیاری داشتیم!
+ مست گردیده در یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 14 توسط صراحی |
تصوری ست که عقلش نمیکند تصدیق
+ مست گردیده در یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 12 توسط صراحی |
وز بهر چه گویم نیست، با وی نظرم چون هست
+ مست گردیده در یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 11 توسط صراحی |
که چنانم من از این کرده! پشیمان که مپرس
+ مست گردیده در شنبه 28 فروردین1389ساعت 0 توسط صراحی |
کی روی، ره زکه پرسی، چه کنی، چون باشی
+ مست گردیده در شنبه 21 فروردین1389ساعت 18 توسط صراحی |
آب و هوای فارس، عجب سفله پرور است
+ مست گردیده در جمعه 20 فروردین1389ساعت 21 توسط صراحی |
در کار یار باش که یاری(کاری)ست کردنی
+ مست گردیده در جمعه 20 فروردین1389ساعت 19 توسط صراحی |
درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش
+ مست گردیده در جمعه 20 فروردین1389ساعت 1 توسط صراحی |
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
+ مست گردیده در چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 20 توسط صراحی |
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
+ مست گردیده در سه شنبه 17 فروردین1389ساعت 12 توسط صراحی |
که گم شد آنکه در این ره به رهبری نرسید
+ مست گردیده در دوشنبه 16 فروردین1389ساعت 20 توسط صراحی |
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
+ مست گردیده در دوشنبه 16 فروردین1389ساعت 14 توسط صراحی |
گفتم خراج مصر طلب میکند لبت
+ مست گردیده در جمعه 13 فروردین1389ساعت 18 توسط صراحی |
رقم مهر تو بر چهرهی ما پیدا بود
+ مست گردیده در جمعه 13 فروردین1389ساعت 18 توسط صراحی |
یارب این نودولتان را با خرِِِ ِ خودْشان نشان
+ مست گردیده در جمعه 13 فروردین1389ساعت 17 توسط صراحی |
گفت آن روز که آن گنبد مینا میکرد
+ مست گردیده در چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 16 توسط صراحی |
ترک مست است اگر میلی کبابی دارد
+ مست گردیده در چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 16 توسط صراحی |
توئی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
+ مست گردیده در چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 16 توسط صراحی |
امروز که در دست توام مرحمتی کن
+ مست گردیده در چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 16 توسط صراحی |
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
+ مست گردیده در چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 12 توسط صراحی |
حاصل کارگه کو.ن و مکان این همه نیست
+ مست گردیده در سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 12 توسط صراحی |
کاین طایفه از کشته ستانند خسارت
+ مست گردیده در سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 12 توسط صراحی |
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
+ مست گردیده در سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 12 توسط صراحی |
من که سر در نیاورم به دو کو.ن
گردنم زیر بار منت اوست
+ مست گردیده در دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 14 توسط صراحی |
دلی که غیب نمای است و جامجم دارد
+ مست گردیده در دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 14 توسط صراحی
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
+ مست گردیده در دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 14 توسط صراحی
کیمیائیست که در صحبت درویشان است
+ مست گردیده در دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 14 توسط صراحی
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
+ مست گردیده در یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 18 توسط صراحی |
گشاد کار من اندر کرشمههای توست
+ مست گردیده در یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 17 توسط صراحی |
سبز است در و دشت، بیا تا نگذاریم
+ مست گردیده در یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 17 توسط صراحی |
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
+ مست گردیده در یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 15 توسط صراحی
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
+ مست گردیده در شنبه 7 فروردین1389ساعت 19 توسط صراحی |
باده از خون رزان است، نه از خون شماست
+ مست گردیده در شنبه 7 فروردین1389ساعت 19 توسط صراحی
مادر کاسه عکس رخ یار دیدهایم
+ مست گردیده در شنبه 7 فروردین1389ساعت 19 توسط صراحی
خاکروب در میخانه کنم مژگان را
+ مست گردیده در شنبه 7 فروردین1389ساعت 19 توسط صراحی
گر تو نمیپسندی، تغییر کن قضا را
+ مست گردیده در شنبه 7 فروردین1389ساعت 19 توسط صراحی